ماه رمضان امسال خیلی سخت بود و هنوز هست مخصوصا همین روزهای آخر با گرمای ویژه هوا و سربازی و ....
این لباس «اسپایدر من» پوشیدن رضا و دوستانش دیگر کلافه ام کرده ، هر کاری میکنم ول کن پوشیدن این لباس ضایع و مسخره نیستند. از بس هم پوشیده پاره پوره شده، و هر روز به این شرط میپوشه که روز آخرشه و تا وقتی لباس نویی به جاش نخریدیم نپوشه. اتفاقا دیروز هم که رفتیم بخریم پیدا نکردیم و برگشتیم یعنی اون یارو که همیشه داشت تموم کرده بود. واقعا بدم میاد که مجبورم بازم این لباس مسخره رو بخرم.
امروز که با مدیر مهد رضا صحبت میکردم میگفت مربی رضا امروز مرخصی بوده و بچه های کلاس رضا رو بردن یه کلاس دیگه ولی رضا نرفته و گفته من همین کلاسو دوست دارم و مونده تو کلاس تنهایی. آخرش هم اون یکی کلاس رو منتقل کردن به کلاس رضا اونم فقط به خاطر رضا. مدیرش میگفت رضا یک یچه ی خیلی عاطفی هست. پرسیدم حالا اینی که گفتی خوبه یا بده؟ ;) گفت اگه حرفش رو بزنه و منطقی باشه بد نیست و .... وکلا از اینکه داشتم با مدیر مهد صحبت میکردم و اون داشت موشکافانه رفتار رضا رو تحلیل میکرد خیلی کیف کردم. هم اینکه بهم حس احترام داد و هم اینکه دارند واقعا حرفه ای کار میکنند، خیلی برایم خوشایند بود. احساس کردم یه جایی رو دارم میبینم که رفتارشون شباهت به اون چیرایی که تو کتابهای تربیتی میخونیم داره.
این لباس «اسپایدر من» پوشیدن رضا و دوستانش دیگر کلافه ام کرده ، هر کاری میکنم ول کن پوشیدن این لباس ضایع و مسخره نیستند. از بس هم پوشیده پاره پوره شده، و هر روز به این شرط میپوشه که روز آخرشه و تا وقتی لباس نویی به جاش نخریدیم نپوشه. اتفاقا دیروز هم که رفتیم بخریم پیدا نکردیم و برگشتیم یعنی اون یارو که همیشه داشت تموم کرده بود. واقعا بدم میاد که مجبورم بازم این لباس مسخره رو بخرم.
امروز که با مدیر مهد رضا صحبت میکردم میگفت مربی رضا امروز مرخصی بوده و بچه های کلاس رضا رو بردن یه کلاس دیگه ولی رضا نرفته و گفته من همین کلاسو دوست دارم و مونده تو کلاس تنهایی. آخرش هم اون یکی کلاس رو منتقل کردن به کلاس رضا اونم فقط به خاطر رضا. مدیرش میگفت رضا یک یچه ی خیلی عاطفی هست. پرسیدم حالا اینی که گفتی خوبه یا بده؟ ;) گفت اگه حرفش رو بزنه و منطقی باشه بد نیست و .... وکلا از اینکه داشتم با مدیر مهد صحبت میکردم و اون داشت موشکافانه رفتار رضا رو تحلیل میکرد خیلی کیف کردم. هم اینکه بهم حس احترام داد و هم اینکه دارند واقعا حرفه ای کار میکنند، خیلی برایم خوشایند بود. احساس کردم یه جایی رو دارم میبینم که رفتارشون شباهت به اون چیرایی که تو کتابهای تربیتی میخونیم داره.