۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سهشنبه
من چند وقتیست که در هروله ی رای به یکی از دو اصلاح طلب هستم و هنوز به جمع بندی نرسیدم که موسوی و یا کروبی. کروبی از این منظر برایم جذاب شده است اخیرا که این مرد واقعا برنامه دارد و خیلی حرفه ای (از دید من) وارد صحنه شده: از درون یک حزب، با کار حزبی، با برنامه هایی که اعضای حزبش پیشنهاد داده اند، حضور مداوم در 10-15 سال اخیر.
واقعا فکر میکنم اینکه شیخ اصلاحات همه ی مردان اصلاحات را میشناسد، و با همه میتواند تعامل داشته باشد، و به راحتی نظام نمیتواند این شیخ را ندید بگیرد، برگ برنده ای بس بزرگ است.
اما موسوی عزیز. رای خوبی جمع کرده است، ولی من هنوز در جمع بندی ام به موسوی نرسیده ام. چرا که مثل کروبی مشخص، روشن، عملگرا نیست. از موسوی من فقط اعتراض و انتقاد شنیده ام و برنامه های کلی برای اصلاحات.
فیلم کروبی، پر محتوا و ناشی (حتا از دید من که منتقد فیلم هم نیستم) بود. افخمی میتوانست، قطعا میتوانست بهتر ارائه کند. محتوای فیلم از بسیار غنی تر از شکل بیان محتوا بود. من در حسرت ماندم از صحنه هایی که میتوانست افخمی در فیلم بگذارد مثلا از لینکهایی که میتوانست به دادگاه کرباسچی بزند
مهدی
۱۳۸۸ خرداد ۹, شنبه
۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه
۱۳۸۷ دی ۱۵, یکشنبه
رضا: بابایی امام حسین رو کی کشته؟
من: یزید کشته.
رضا: یعنی امام حسین شهید شده؟
من با تعجب اینکه کلمه شهید رو از کجا یاد گرفته: بله شهید شده.
رضا: یزید رو کی کشته؟
من: هان؟! مممم نمیدونم. صب کن فک کنم.
رضا هم اصرار و اصرار و گریه که یزید رو کی کشته.
....
بعد از تماسهای متعدد به جاهای مختلف و کشف جواب
من: یه نفر به اسم مختار، یزید رو کشته.
رضا: بابایی مختار رو کی کشته؟
من: ؟!؟!؟ چی؟ نمیدونم. نه نه مختار خودش پیر شده، بعدش هم مرده. (مثلا الکی)
رضا: چرا پیر شده؟
من: خب همه پیر میشن.
رضا: نه همه پیر نشن.
----------
سکانس دوم
رضا: اینا دارن چیکار میکنن.
من: دارن عذاداری میکنن برای امام حسین.
رضا: یعنی برای امام حسین ناراحت هستن؟
من: اره
رضا: پس چرا دارن شعر میخونن همه با هم!!
۱۳۸۷ دی ۱, یکشنبه
اما آنچه مرا در همان لحظه خوردن به زمین می شورد
وسعت رویش دستانی است که
نقطه اتصال تن خاکی من است
با همه آبی آن گنبد کبود
وتمام دلخوشی ام
دست پرشور دعای مادرم است.
کاش این بار که گفت دلم از تنهایی تنگ است
(در گوش گل بنفشه اش)
بگشایم همه پنجره های رو به خورشیدم را.
کاش می شد هر وقت که شنیدم بدنم یا که دلم می رنجد
با گفتن یک قصه مهر
مثل وقتی که رضا می خوابد
با خیال خوش بز زنگوله به پا
دردها را می شستم
۱۳۸۷ مرداد ۱۶, چهارشنبه
هر چند که شاید اتمام دوره دکترا میتواند خوشحال کننده باشد ولی فک نمیکنم بهره ی من از اتمام بیشتر از مضار آن در میان مدت باشد! آیا؟ به هر حال یک "پایان" در حال "شروع" است و امیدوارم پس از دفاع بتوانم مطلب "آغاز یک پایان" رو در این وبلاگ قرار دهم.
سوالات سختی هم برای من شروع میشود. با سربازی چه کنم؟ بله من هنوز سربازی پاس نکردم. هیات علمی بشوم و یا کار و بیزنس؟ واقعیت اینه که من آدم فنی و آکادمیک و اجرایی هستم و از طرفی به شدت با ساختار مایوس کننده و کهنه ی دانشگاه ها مشکل دارم. اینکه هر هفته دوبار بروم و یک درسی را به دانشجوها ارائه کنم برایم قابل تصور دائمی نیست. بعضی وقتا فکر میکنم من برای بیزنس ساخته شدم و بهتره نرم سراغ صرفا کارهای آکادمیک. کلی ذوق میکنم وقتی میتونم ایده های بیزنسی رو تو شرکتی که الان توش مشغول هستم بپرورانم و کلا کاربردی تر تحقیق کنم! من همیشه ادمی بین محض و کاربرد بودم ولی محض صرف منو هیش وقت جوگیر نمیکنه که کار اجرایی و کاربردی نوآورانه میتونه بکنه.
مهدی
۱۳۸۷ مرداد ۱۳, یکشنبه
سعی کنه در مورد مسکن- اجاره خونه- اینترنت- برق-گرانی و تورم-برنامه های تلویزیون ایران-حرفی نزنه
یاد بگیره چه جوری الکی خوش باشه- کمی پاچه خوار باشه- کمی دو رو باشه- کمی ناصاف باشه- کمی بی انصاف باشه
و حواسش باشه که برای کار- دستی در دلالی هم داشته باشه.
در این صورت هست که میتونه تو شرایط فعلی ایران کمی شاد باشه. اره دقیقا موافقم که با این خصلتها میشه الان شاد بود.
۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه
آخر ما نفهميديم که خشکسالي هست يا نيست؟ اگر هست چرا همه منتظر هستند که فقط بيايد و بعضيها به فلاکت بخورند. بعد گفتم حالا چه بيايد چه نيايد حرفهايي هست براي صرفهجويي در مصرف آب. آخر شهريور که يک سري مسوول را کشاندند که چرا فلان کار را براي مقابله نکرديد و اينها، چرا اقدامات اساسي نکرديد و ...
- تبليغات شهري تکاندهنده! يعني از عواقب و نتايج خشکسالي حرف بزنند و نه تشکر از مردم فهيم صرفهجو!
- مسوولان مقابله با خشکسالي گزارش هفتگي عملکرد بدهند.
- به نظرم پيشبيني ترکيدگي و هدر رفتن آب در لولههاي نيمهاصلي آب شهري کار سخت و پيچيدهاي نباشد.
- براي مدت 3 ماه آينده، قيمت آب را بالا ببرند.
۱۳۸۷ فروردین ۱۱, یکشنبه
سال نو مبارک
روز 28 اسفند به سمت ارومیه حرکت کردیم و تا فردا هم – 8 فروردین- اونجا هستیم. با یک مسافرت 24 ساعته به خوی. تصمیم داشتیم کمی تفریحات خاص بکنیم مثلا بریم اسکی! یه روز صبح پا شدیم رفتیم به سمت پیست اسکی خوشاکو در 40-50 کیلومتری جاده بند ارومیه. فکر کنم کیلومتر بعد از 30 بود که تابلو دیدیم جاده منتهی به پیست از این مسیر مسدود میباشد. به ناچار مسیر رو به سمت زیوه تغییر دادیم. فردای اون روز از مسیر دیگری به سمت خوشاکو حرکت کردیم. مسیر زیبایی رو طی کردیم ولی در نهایت با پیست بسته مواجه شدیم و برگشتیم.
تفریح کمی متفاوت دیگر ما رفتن یک روزه به تبریز برای تفریح و خرید بود. گفتیم از مسیر میانگذر دریاچه ارومیه صبح زود حرکت میکنیم و عصری برمیگردیم. ظاهرا 300 خانواده دیگر هم تصمیمی مثل ما گرفته بودند! بنابراین ما از ساعت 8:45 تا 11:45 در صف شناور (که ماشینها رو جابجا میکنه) منتظر شدیم و حدود ساعت 13:30 رسیدیم تبریز خسته. بعد از یک ناهار مختصر در ائلگولی راهی داخل شهر شدیم به قصد خیابان ولیعصر و خیابان تربیت! ساعت حدود 7 عصر دوباره در صف شناور – در مسیر مقابل- قرار گرفتیم، 12 شب سوار شناور شدیم و 1 بامداد خونه بودیم.
۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه
۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه
هميشه اين سوال براي مجموعههاي کاري مطرح هست که با چه نوع نيروي کاري کار خودشون رو انجام بدهند. بعضيها اعتقاد دارند که کار رو بايد با يک سري نيروي تکاور (وبلاگ حامد) انجام داد. البته حامد اين قضيه رو براي کارهاي مشاورهاي و پروژهاي پيشنهاد ميده.
براي کارهايي که حالت Knowledge-based دارند، مثل کارهاي نرمافزاري و طراحي و مشاورهاي، و براي مجموعههايي که ميخواهند ماندگاري را تجربه کنند و در هر لحظه ممکنه بيش از يک پروژه داشته باشند، من فکر نميکنم که نيروهاي تکاور -به تنهايي بتوانند اين چنين کاري بکنند. من به اندازهي 5-6 سالي که با انواع نيروهاي تکاور و غير تکاور کار کردم، به وجود تعداد متناسبي از نيروهاي تکاور در تيم اعتقاد دارم ولي در استخدام نيرو تکاوري شخص رو ملاک انتخاب يا عدم انتخاب قرار نميدم. شايد اگه تيم فني و مديريتي شرکت رو به تيم فوتبال شبيه کنيم، ميشه گفت که ما همه نوع نيرو ميخواهيم، دفاع، حمله، طراح بازي، سانتر و ... .
در اصل براي من توجه به رفتارهاي حرفهاي شخص خيلي مهم است. همان مفهوم EQ که در مقابل IQ مطرح شده است. کشف IQ شخص از رزومهي شخص، شامل محل تحصيل، مقالات، کارهاي قبلي، رتبه کنکور، و از اين دست سخت نيست. ولي EQ شخص که در واقع قابليت همکاري و همياري شخص در ارتباطات است از رزومه خيلي قابل کشف نيست. من در مصاحبه سعي ميکنم شخص رو به چالشي در اين حوزه بکشم و رفتار اون رو حين چالش مانيتور کنم. البته که معتقدم که در سطوح بالاي سازمان افرادي با هم IQ و هم EQ بالا براي راهبري مورد نياز است در واقع من برخي خصوصيات مهندسان حرفهاي رو موارد زير ميدونم:
قاطع و مسووليتپذيرند (اصطلاحا دو در نيستند).
اصول و فروع کار را خوب تشخيص ميدهند و توانايي به توافق رسيدن بالايي دارند.
در عين حال که به سلسله مراتب مديريتي احترام ميگذارند، مقهور مديريت نيستند و ميتوانند مديران را مجاب کنند.
به قوانين و استانداردهاي مجموعه احترام قائلند. از انهايي نيستند که ميگويند "تا دليل يک قانوني را ندانند قانوني را رعايت نميکنند!" به قانونگذار احترام قائلند.
پيشرونده و يادگيرنده هستند. منتظر کسي نميمانند و رشد خود را منوط به ديگران نکردهاند.
هميشه بيشفعال (Proactive) هستند. در انجام کار و پيشنهاد دادن پيشدستي ميکنند. بنابراين ميتوانند حتا جايگاه خود را در سازمان پيشنهاد دهند.
بين نظرات کاري خود و شخصيت خود تمايز خوبي قائل هستند. بنابراين با نقض شدن نظرات کاريشان فکر نميکنند که به شخصيتشان بياحترامي شده.
ميتوانند ادعا کنند و ادعاي خود را اثبات کنند.
با تمام قوا و جانانه کار ميکنند و به جوانب کار احاطه دارند. ميدانند که بايد کار را به کجا بايد برسانند.
از عذرخواهي هراسي ندارند و به اشتباه (غير فجيع) خود و بقيه احترام قائلند.
به رشد خود و آن هم تدريجي، وفادارند و آن را در گرو رشد محيطي که نفس ميکشند ميدانند.
نقاط ضعف و قوت خود را ميشناسند و توانايي مطرح کردن آن را با بقيه دارند.
مهدی
۱۳۸۶ دی ۳۰, یکشنبه
تفاوت مدیریت و تحقیق علمی
- مشخصهی مدیریت این است که خیلیها میتوانند ادعا کنند که مدیریت بلد هستند. در حالیکه در تحقیق، افراد مدعی بسیار بسیار محدودتر است. در وسط یک تحقیق یکی از راه نمیرسد که بگوید بابا چرا اینجوری میکنی، بهتره اونجوری بکنی.
- از یک مدیر به راحتی میتوان سوالات سخت پرسید و جواب وی را قبول نکرد. ولی از یک محقق، سوال خوب پرسیدن نعمتیست برای محقق. سوال هم یا جواب دارد یا هنوز جوابش یافت نشده، بالاخره تکلیف معلوم است. سوال کننده نمیتواند بگوید قانع نشدم! اگر قانع هم نشود، محقق کلی میتواند نفع عملی ببرد.
- تحقیق علمی یک فضای آرام و متمرکز نیاز دارد. افرادی هم که کمک محقق میکنند همه چشمانداز و هدف یکسانی دارند. ولی یک مدیریت، معمولا فضای ناآرام دارد. لزوما افرادی که مدیریت میشوند، چشمانداز یکسانی ندارند. سادهتر بگویم، در مدیریت به هدف رسیدن قابل درک نیست. به راحتی! با فضاسازی میتوان مدیریت خوب را ناخوب و بالعکس جلوه داد. ولی تحقیق اکثرا نتیجهی قابل درکتری در حوزهی خود دارد.
- تحقیق یک عمل روشن و مشخصیست. معمولا به جز مواقع نادر، نیاز به مخفی کردن چیزی نیست. ولی مدیریت، نیازمند تجرید – مخفی کردن اطلاعات غیرلازم- است. این مساله را سخت میکند. ممکن است افرادی یافت شوند (و میشوند) بر اساس اطلاعات تجرید شده، قضاوت نادرست بکنند.
- ساختن در یک تحقیق راحتتر است. ارام ارام مفاهیم به زیبایی و آنگونه که انتظار داری، در کنار هم قرار میگیرند و قصر زیبای ذهنی تو را میسازند. در مدیریت، پایههای قصر در اذهان افراد و روالهای سازمان است. کافیست کسی هارمونی را مراعات نکند تا هیچ قصری برای هیچ کسی ساخته نشود. بنابراین حس خوشایند ساختن، در تحقیق بیشتر، راحتتر، و پایدارتر از مدیریت حاصل میشود.
- در تحقیق، سریعتر میتوانی خودت را به مرز علم برسانی. در مدیریت، فاصلهات با پول میتواند خیلی نزدیکتر باشد. ولی از مرز علم فاصلهای میگیری به اندازهی میزان ریسکپذیریات.
- در تحقیق، افرادی که روی یک حوزه کار میکنند اکثرا حس رقابت ندارند، و هیچ کس هیچ گاه دوست ندارد، تحقیق کسی به ثمر ننشیند. تازه، همه پیگیر به ثمر رسیدن تحقیق تو اند. ولی در کار، کمی اینگونه نیست.
- در تحقیق چیزی که میخواهی برسی، خیلی اهمیت دارد. در مدیریت، به چیزی که میخواهی برسی مهم است ولی اغلب سایهی چگونه میخواهی برسی، به طرز اذیت کنندهای سلطه دارد.
۱۳۸۶ آبان ۲۲, سهشنبه
رضا کوچولوی ما در حرف زدن و ارتباط هر روز و لحظه در حال رشد چشم گیر هست. چنان تقلید میکنه تو اصلا نمیتونی تصور کنی که معنای خیلی از جملاتش رو نمیدونه: مثل - گناه داره- ولش کن کن- حدس بزن
فعلا همینا
۱۳۸۶ شهریور ۲۴, شنبه
۱۳۸۶ شهریور ۶, سهشنبه
کشور ما با توجه به حالت بستهای که دارد مسیر بلوغ را به کندی طی میکند. منظورم از بسته بودن این است که تو وقتی قدم به خارج از این مرزها میگذاری، چنان تنوعی از همهچیز میبینی که خود همین تنوع تو را رشد میدهد. در ایران، به هر جهت، تنوع- به خصوص تنوع آدمها- کم هست. البته حرف این نیست که چرا بقیه بلوغ کمتری دارند، حرف این است که چرا آن حداقل بلوغ مورد انتظار در دور و بر آدم یافت نمیشود.
افراد کمتری میبینی که میتوانی از آنها یاد بگیری! این خیلی دردناک است. شاید هم بر عکس، چنان تربیت شدهایم که افراد با دانش یا تجربهی بالاتر از خود را نمیتوانیم ببینیم (تشخیص دهیم)! که قطعا یکی از مشکلات "تشخیص" دانش یا تجربه است. به هر صورت این مشکل وجود دارد.
در تناقض بین رشدیافته بودن (خواست درونی) و همرنگ عرف شدن (فشار اجتماع)، فشار اجتماع که هیچ گاه تمام شدنی نیست و حداقل نسل ما و چند نسل بعدی را هم تا رسیدن به یک حد معقول از بلوغ اذیت خواهد کرد. در این شرایط، و برای کاستن از هزینهی قبول این تناقض، افراد رشد یافته، یا هجرت میکنند، یا همرنگی را ترجیح میدهند و یا ... .
۱۳۸۶ مرداد ۲, سهشنبه
هر چند توی تزم، روی تطبیق پذیری کار میکنم، ولی وقتی با تفاوتهای فاحش ادمها، فرهنگها، و .... مواجه میشم، کاری از دستم بر نمیاد. تنها میتونم بگم، انگاری اینها یک خدای دیگه دارند. جلال بر تو.
۱۳۸۶ تیر ۱۳, چهارشنبه
نحوهي اعلام خبر سهميه بندي بنزين
1- مقدار سهميه را بسيار بالا در نظر ميگرفتند (مثلا 2-3 برابر مقدار فعلي) و اعلام ميکردند که از 1 ماه ديگر سهميهبندي آغاز خواهد شد. سپس به مرور ميزان سهميه را کنترل ميکردند. در اين صورت، فشار وارده و شوک ناگهاني فعلي توزيع ميشد.
2- مقدار سهميه را همين ميزان در نظر ميگرفتند، و قيمت آزاد آن را به نسبت قيمت سهميهبندي، تنها کمي بيشتر در نظر ميگرفتند (مثلا با قميت 120 الي 150 تومان هر ليتر). سپس به مرور قميت آزاد را تعديل و نهايي ميکردند.
ياد حرف معلم اجتماعي دبيرستانمان افتادم! مرحوم ميگفت: فرهنگها دير ميآيند و دير ميروند. دير زمانيست نظارهگر اين هستم که اگر بخواهد فرهنگي با فشار و سرعت تحميل شود، چه ميشود.
۱۳۸۶ خرداد ۱۴, دوشنبه
امروز که 14 خرداد هشتاد و شش هست، من سر کار اصلی یعنی "تزم" هستم و روی آفتابی و سبز رو تجربه میکنم. گفتم "ساختن" یا کامپوز کردن هم جوشیدنیست! یعنی که باید بیاد و وقتی میاد که روزت آفتابی و سبز باشه و رهبر ارکستر درونت اولین تکون رو به چوبش بده.
مامان ارومیه، و هادی دیشب رفتن ارومیه. من و رضا و سارا فعلا تنهاییم تا نرگس اینا بیان. رضا هم کلمات بیشتری رو ادا میکنه و داره میره به سمت اینکه عبارت بگه. مثل "بلا بگو" اونم وقتی میپرسی که -حسنی نگو... .
مهدی
۱۳۸۶ اردیبهشت ۲۳, یکشنبه
۱۳۸۶ فروردین ۸, چهارشنبه
فکر میکنم اگر که من کشتی گیر میشدم هیچکاه به خاطر یک حریف هر چند قدر هم پا روی تشک نمیذاشتم و حداقل باید در هر لحظه با دو نفر کشتی میگرفتم و مطمئنم که یه سه چهار تا گزارشگر هم لازم بود! اینو به این خاطر گفتم که وسط عید و ددلاینهای سخت مقاله ای و کارهای فشرده ی شرکتی، من ماشین خریدم! اصلا یک حرکت بدون توپ اساسی انجام دادم که خودم هم تو کف-ش موندم.
تحویل سال در همدان پیش رضا و سارا بودم، و بعد از دو سه روز برگشتم تهران. فردا هم برمیگردم همدان تا شنبه رسما باجناق دار بشم. به همین مناسبت هم یک جشنی برگزار کرده اند!
اخیرا وقتی رضا رو صدا میزنی، بهت میگه: "بله" . سلمونی هم رفته و فکر کنم وقتش باشه که یک عکس توپ ازش اپلود بشه. اصلا معلوم نیست که اونر این وبلاگ چرا اصلا نمینویسه؟! کوشی؟
بازم مهدی
۱۳۸۵ بهمن ۱۰, سهشنبه
روز شنبه هادی، سارا و رضا کوچولو رو برد ارومیه. تا آخر هفته هم میمونند تا من برم بیارمشون. خبر جدید هم اینکه رضا کمی عجیب ولی واقعی شروع کرده به ادای برخی کلمات! جالبه که در یکی دو هفته ای که شروع کرده اسم اشیاء رو میگه، مثل عکس، آتیش، و .. و کلا در ادای کلماتی که دو تا ساکن پشت سر هم دارند، تبحر خاصی داره!!و ما فعلا در کف بابا یا مامان گفتن رضا هستیم!!
خبر دیگر اینکه سارا این ترم دانشگاه الزهرا دو تا درس ارائه میکنه. در واقع میخواهیم در تهران جایی بیابیم از برای هیات علمی شدن سارا. تا چه یافته شود و چه در نظر آید
۱۳۸۵ آذر ۲۹, چهارشنبه
۱۳۸۵ آذر ۲۳, پنجشنبه
۱۳۸۵ آذر ۱۱, شنبه
۱۳۸۵ آذر ۹, پنجشنبه
۱۳۸۵ آبان ۲۳, سهشنبه
۱۳۸۵ آبان ۱۲, جمعه
۱۳۸۵ آبان ۳, چهارشنبه
هنوز ماراتُن فارغ التحصيلی تموم نشده.
رضا 9ماهه شده و خیلی بازیگوش. دوست دارم زودتر راه بیفته. دستش رو به وسایل میگیره و راه میفته ولی هنوز خودش نمیتونه به تنهایی از زمین بلند شه.
خرابکاریهاش شروع شده کشوها رو خالی میکنه، کابینت رو خالی میکنه ظرف غذا رو برمیگردونه و خلاصه در وضعیت تهی سازی قرار داره. دو هفته است که شیپور زدن یاد گرفته.
این هفته رضا شدیدا مریض شده بود در واقع اولین بار بود که مریضی درست و حسابی گرفته بود خیلی سخت بود امیدوارم خدا دیگه این جوری امتحانمون نکنه. البته هنوز کاملا خوب نشده.
۱۳۸۵ مهر ۲۳, یکشنبه
۱۳۸۵ مرداد ۱۲, پنجشنبه
۱۳۸۵ اردیبهشت ۱۱, دوشنبه
۱۳۸۴ بهمن ۳, دوشنبه
۱۳۸۴ دی ۱۸, یکشنبه
۱۳۸۴ آذر ۲, چهارشنبه
۱۳۸۴ آبان ۱۹, پنجشنبه
۱۳۸۴ مهر ۲۷, چهارشنبه
سلام
قبلا وقتی آپدیت نمیکردم حداقل با خودم فکر میکردم چی بنویسم. ولی این اواخر دیگه اصلا به این موضوع فکر نمیکنم با خیال راحت ولش کردم به امان خدا. اینجا هم مثل اینکه تار عنکبوت بسته!
اما 3تا انگیزه باعث شد بنویسم یکی اینکه فرنوش خان آلمانی درخواست آخرین اخبار را داشتند، دوم خوشحالی از بعله برون خواهر محترم و بعد اینکه یکی از دوستام (زهرا ن) که دیروز پیشش بودم امروز نینی دار شده و خیلی برام جالب بود که خونوادشون یگه 3نفری میشه..وای…
- در ابتدا به عرض برسونم که شر پلنینگ بعد از مکافات فراوان کم شد. البته استاد عزیز منت الطاف بیکران خود را به شدت بر سر ما گذاشتند.
- الان حدود 2 ماه برای تمام کارهای زندگی مستقل فرصت داریم، درسم و مطالعات تربیتیم رو زودتر باید به یه جایی برسونم و کلی کار دیگه که مدام در حال لیست کردن اونا هستم.
- موضوع تزم رو با یکی از دوستام شبیه هم تعریف کردیم که با هم انجام بدیم. ادامه ی پروژه درس بینایی ماشینمونه. کاربردش توی کارتونها و انیمیشنهای کارتونیه. نهایت پروژه اینه که سیگنال گفتار رو بگیره و یه چهره مجازی رو انیمیت یا پویانمایی کنه. مثل کاری که تو کارتونهایی مثل شرک انجام شده ولی این برای گفتار فارسیه. ورژن اول کار رو تو تابستون برای پروژه بینایی انجام دادیم. باید از یک چهره واقعی اول فیلمبرداری میکردیم تا سیستم حرکات چهره رو یاد بگیره و برای چهره مجازی بتونه پیاده کنه. اولش خودم هنرپیشه بودم و بعد از هادی فیلمبرداری کنیم که نتیجش خیلی بهتر شد. حالا هم دنبال استودیو میگردیم که شرایط صدابرداری و نورپردازی خوبی داشته باشه.
۱۳۸۴ شهریور ۵, شنبه
۱۳۸۴ مرداد ۳۰, یکشنبه
هوای ننوشتن را نمی خوام ولی مُردم از بس رو کاغذ نوشتم و اینجا نذاشتم. کاملا تنبل شدم. یک ماهی هست چیزی ننوشتم ولی هوای نوشتن حس موندگاریه که خیلی وقتا مثل بعد از خوندن مطالب ملت یا احساساتی شدنم، دارم ولی بلاگر و کامپیوتر چیزیه که هوای آدم رو قاطی میکنه. و فقط قلم و کاغذه که هوای نوشتن رو معنی میکنه و امتداد میده.
مامان یه هفته اینجا بود و من بعد از مدتها احساس بچگی خودم رو دوباره پیدا کردم و در واقع این تلاش رو هم میکردم که حس نکنم بزرگ شدم تا بتونم کاملا از حس مادری مامان استفاده کنم بلکه چیزهایی بیاموزم. و خدا میدونه که من هنوز بچه ام نمیدونم چطوری میتونم هم بچه باشم و هم مادر. یه محبت خالص، یه گذشت بی پایان، یه رابطه ی بی غل و غش، بدون رو در بایستی و سیاستمداری، بدون ملاحظه ی هر برداشت احتمالی و کلی ویژگی های دیگه ای که این رابطه خاص و قشنگ داره.
داشتم سعی میکردم که نخوام جنس بچه رو بدونم ولی همه میگن بپرس. نمی دونم منظورشون ارضای حس فضولی آدمه یا چیز دیگه ای. ولی امروز یکی خیلی صادق و راحت بهم گفت برای اینکه فرصت داشته باشین با خودتون کنار بیاین زودتر بدونین بهتره. حالا من باید کشف کنم که لازم دارم با خودم کنار بیام یا نه.
۱۳۸۴ تیر ۱۹, یکشنبه
۱۳۸۴ تیر ۱۱, شنبه
این هم از آخرین امتحان. آخریش پردازش گفتار بود که یک ساعتی هست تحویلش دادم. امتحان از نوع "ببر خونه" بود. قرار بود ساعت 9 صبح تحویل استاد بدیم وقتی که رسیدیم دانشگاه جلو در با سیل جمعیت مواجه شدیم که مشغول دعا برای کنکوریهاشون بودن. دانشجوها هم جمع شده بودن و نگهبان نمی ذاشت برن تو دانشگاه. اولش کلی دیپرس شدم و پشیمان از اینکه تا صبح بیدار موندم جوابها رو نوشتم، التماس نگهبان عزیز کردم و اجازه ورود را دریافت نمودم.
الان 3تا پروژه محترم باقی مانده تا این ترم به آخر برسه.
- یه خبر بدی که دیدم درگذشت دکتر برکشلی برقی ها است. اون موقع که تو شورای صنفی خوابگاه بودیم گاهی در خدمتش بودیم. همیشه فکر میکردم آدم مخی هست و مشکلات خوابگاه رو هم میخواد با راهکارهای علمی از نوع برقی حل کند. ولی به نظرم خیلی آدم زحمتکشی می اومد (در حل امور دانشجویان) و در برخوردش برخلاف خیلیها به نظر نمی اومد نسبت به آدم پیش ذهنیتی داشته باشه. خلاصه خیلی دلم سوخت. یکی نوشته بود تومور مغزی داشته و آخرش هم مثل اینکه تو آمریکا فوت کرده.
۱۳۸۴ خرداد ۲۸, شنبه
۱۳۸۴ خرداد ۲۲, یکشنبه
به نظر من سه ويژگی عمود بر هم بالا از مهمترين ويژگیهايي است که يک رئيس جمهور
بايد داشته باشد. بر اساس سه ويژگی بالا میتوان به کانديداهای فعلی نمره داد. البته همواره مشکل هست که بتوان رئيس جمهوری يافت که هر سه ويژگی بالا را داشته باشد.
الويتی که در ذهن من است معکوس ترتيب بالا است. يعنی اولين نياز برای رئيس جمهور در
شرايط فعلی کشور ما توانمندی اجرايي، سپس قدرت چانه زنی(سطوح بالا) و در نهايت
روشنفکری است. در اين نوشته خيلی با ويژگی "قدرت چانه زنی" کاری ندارم.
- هر عصری رئيس جمهور متناسب با آن عصر را میخواهد. همه به مفيد بودن دوره ی اول
رياست جمهوری آقای خاتمی اذعان دارند. (من در مورد دوره دوم کمی بحث دارم.) ملت ما
از خاتمی خيلی ياد گرفت که هيچ گاه فراموش نخواهد کرد: جامعه مدنی، زنده باد مخالف،
صبر و مدارا، رئيس جمهور بودن و مغرور نشدن، سالم ماندن، و صدها واژه ی ديگر .
- خاتمی دقيقا در دوره ای آمد که نياز به روشنفکری و توليد واژه و فرهنگ بود و ما خيلی
چيزها ياد گرفتيم، بينش ما روشنتر شد، بيشتر فهميديم، کرامت خود را بيشتر درک کرديم. ما مفهوم تکريم مشتری را فهميديم. ما زنده باد مخالف را فهميديم، ما ضرورت مبارزه با فساد
اقتصادی را فهميديم، ما فهميديم دولت نبايد متولی باشد، ما فهميديم فرصتها بايد مساوی
باشد، ما فهميديم عصر، عصر ارتباطات است، ما فهميديم در فکر کردن و حرف زدن آزاديم، ما
فهميديم خصوصی سازی امری ضروريست، ولی .....- ولی ما اکثر آنها را حس نکرديم. - آيا از اين مفاهيم در تبيين حقوق ساده شهروندی استفاده شد؟ آيا در عمل هم واقعا احساس شدند؟ بيشتر فهميديم دردمان بيشتر شد. - به نظر من مفاهيم و واژه ها به ميان مردم آمده، ولی مجريان دولتی و حکومتی در عمل
استفاده ی زيادی نکردند. مثل اينکه در پياده سازی اين مفاهيم با مخاطبين و مجريان تعارف
شد. فهميدند(شايد؟!) ولی بکار نبستند. بروکراسی اداری و مصيبت های پابرجاست، از شايسته سالاری و حمايت از نخبگان استفاده های سياسی به جا ماند. حمايت از توليد داخل، فقط قانون شد و خوراک رسانه ها.
- من نگران زنده بگور شدن مفاهيم روشنفکری جا افتاده در جامعه هستم. مفاهيمی که واقعا نهادينه کردن و پياده سازی آنها تاثيرات به سزايي در رشد کشور دارند. - با وجود احترام به تمامی نظرات دوستان و تشکر از کامنت آنها، به واقع فکر میکنم، مدير
توانمندی در سطح اجرا لازم داريم تا اين مفاهيم نهادينه و استفاده شود بيشتر از آن که واژه
ساز باشد و بيشتر از آن که روشنفکر باشد.
-- مهدی نيامنش
۱۳۸۴ خرداد ۲۰, جمعه
قاليباف آری، معين نه!
من هم مثل کوروش عليانی اعتقاد دارم که قاليباف در حد و اندازه هایی نيست که بتوان مقدرات کشور را به دستش سپرد. من با رد نسبی ساير گزينه ها به قاليباف میرسم.
- خاتمی که آمد، همه تشنه حرفهای زادی طلبانه او بودند و نسل ما که آن موقع دانشجو بود خيلی سياسی بود و حساس.
- معين به حرفهای 7-6 سال پيش برگشته. اين حرف هر چند به مذاق عده ای هم خوش بياید درد روزگار فعلی ما نيست.
- معين با سخنان تبليغاتی خود(از جمله: "من از ملی-مذهبی ها در سطح وزارت استفاده خواهم کرد"، و يا "من نگران گنجی هستم" و از اين قبيل) شمشير مبارزه با مجلس را از رو بسته و من شک ندارم که با آمدن وی تنشها در جامعه بسيار زياد خواهد شد و هر روز ما شاهد استيضاح و دعوای مجلس و دولت خواهيم بود و مردم به حال خود.
- من فکر میکنم صبر خاتمی، برخی آزادیها را نهادينه کرد وگرنه اگر مانند معين با استعفا از کوره
در میرفت قضايا شکل ديگر داشت.
- همه میدانند که قدرت چانه زنی معين در سطوح بالا بسيار بسيار کم است و قطعا وعده های آزادی طلبانه خود را با تنش پی گيری خواهد کرد.
- از طرف ديگر از وزارت معين و کيفيت اداره ی آموزش عالی چند وقتی نگذشته. همه دانشگاهيان (به خصوص مقاطع فوق و دکترا و هيات علمی) تقاوت وزارت فعلی را به وزارت آقای معين در حال حاضر میبينند.
- من اعتقاد دارم ما در جامعه فعلی مان مشکلات اجتماعی مان بيشتر شده و نياز به نظم و عدالت بيشتری داريم. البته منظورم از اين عدالت، عدالتی است که برای اکثريت لازم است و نه عدالتی که فقط برای قلم به دستان و هنرمندان و ... است.
- از نمود عدالتهايي که من مطمئن هستم قاليباف به آنها میپردازد و معين هرگز آن را صورت مساله نمیداند: وضعيت بروکراسی ادارات و سازمانها، نظم و عدالت اقتصادی، نظم شهری، تازه اگر هم صورت مساله بداند، فرصت کنترل مديران و حتی وزرا را نخواهد يافت.
- (در حالت کنونی) اکثريت مردم درد اين را ندارند که فلان روشنفکر در زندان است و فلان قلم
به دست محروم شده و ... . من دنبال نظم و قانون در سطح گسترده و متوسط هستم.
- به نظر من قاليباف مديری است که میتواند نظم و عدالت را در سطح منوسط جامعه گسترده اجرا کند.
---مهدی نیامنش
۱۳۸۴ خرداد ۱۹, پنجشنبه
فوتبال دیشب خیلی هیجان انگیز بود علی رغم اینکه مهدی دقیقا بعد از زدن گل رسید.
احساس می کردم صدای دخترا میاد ولی باور نمی کردم دخترا رو راه داده باشن. اون
صداها هم احتمالا صدای دخترایی بوده که مهرعلیزاده آورده بود. چون اون 30 آزادی خواه
نیمه دوم رفتن تو ورزشگاه و صداها از نیمه اول میومد.
دوست دارم راجع به آزادی فکر کنم و تعریف خودم رو از اون بدونم. به نظرم رفتن دخترا به
ورزشگاه به دنبال آزادی نیست به دنبال گشودن زاویه ای از فرهنگ جامعه ماست درسته
دخترا هم بالاخره جایی برای وجود داشتن و فریاد زدن و همراه شدن پیدا میکنن کار ندارم
که این کارمتعالی ای نیست ولی موضوع حق داشتن برای انجام اینکاره. من گاهی دلم
میخواد برم مسابقه فوتبال ببینیم اونم وقتی نتیجه ملی مهمی داشته باشه ... ولی بازم
فکر میکنم اینا خوشی زده زیر دلشون نمیگم درد نداردن ولی دردشون تو این مایه هاس که
آزادی کجاس واقعیتش هم شاید همینه تا طرف شکمش سیر نباشه و ماشین زیر پاش
شهر و گز نمیکنه که ببینه آزادی کجا کم می کشن. شایدم این کارو بکنه! نمی دونم.
۱۳۸۴ اردیبهشت ۲۷, سهشنبه
چند روزيه که سرم شلوغ شده و گوجه سبز و توت فرنگي و امتحان فرصت برام نذاشته. البته قسمت زياد ننوشتنم مربوط به وبلاگي نبودن اتفاقات هم بوده.
اون روز مي خواستيم براي يکي از بچه ها کول ديسک بخريم بدون اينکه جمهوري يا جاهاي ديگه بريم ولي تو اين فروشگاه هاي نيمه اينترنتي چيزي پيدا نکرديم آخر از تبليغات يه مجله ي کامپيوتري يه تلفن پبدا کرديم و خريديم.
امروز داشتم مي اومدم تو راه ديدم يه پليسي يه سمندي رو نگه داشت که نمي دونم واسه چي جريمه ش کنه بعد دو تا سرنشين سمند پياده شدن و با پليس دست به يقه و اين پليس بيچاره هم ديگه نفهميدم چه بلايي سرش اومد. ديگه خودتون رابطه ي قانون و فرهنگ قانون مدار ما رو تحليل کنين.
راستي مينا هم مدتيه يه وبلاگ قشنگ از مسافرتهاش و طبيعت درست کرده.
۱۳۸۴ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه
۱۳۸۴ فروردین ۲۵, پنجشنبه
سلام
کتاب چراغها رو یه بار دیگه خوندم . لذت خوندنش رو اول مدیون رویا ام که بهم پیشنهادش کرد (نمایشگاه کتاب82) و بعدش هم خانوم پیرزاد. فقط مشکلم اینه که وقتی این کتاب رو می خونم جوزده میشم و فکر میکنم که باید خیلی خونه ی مرتب و منظمی داشته باشم علاقه ی عجیبی به کار خونه پیدا میکنم، به همین خاطر این هفته دچار یک سری کمردردهای جیغ ناک شدم و در ادامه این احساس بهم دست داده که مثل خانومای خونه داری شدم که صبح تا شب وسایل این اتاق رو میزارن اون اتاق که
مرتبتر بشه و فرداش برش میگردونن سر جاش. ورزش و این حرفها هم که تو برنامه شون نیست و تا بدنشون به زبون میاد و درد میگیره یه روز با تلویزیون ورزش میکنن و تمام.کلاسهای این ترمم از شبنه بعدازظهر شروع میشه تاسه شنبه ظهر و این فشردگی برنامه ام رو مدیون دکتر جم زاد هستم که بهم اجازه نداد از کلاس فازی دکتر باقری فیض ببرم و این طوریه که آخر هفته ی من از سه شنبه بعدازظهر شروع میشه و فرصت خونه موندن بیشتری دارم و تنها بودن.
فردا شب عروسی یکی از دوستای صمیمی دوره راهنمایی ام دعوتیم . رفتنش خیلی سخته مخصوصا اینکه تهران نیست و احتمالا به جز یکی دوتا از دوستام اونم اگه بیان کسی رو نمیشناسم مهدی هم که خوب هیچکی رو به جز من نمیشناسه. از یه طرف دلم میخواد برم و دوستم رو بعد از 5-6 سال ببینم ولی از طرف دیگه میدونم نه اون فرصت داره منو ببینه و نه من این انتظار رو ازش دارم و من هم آدمی نیستم که توی عروسی به خودم خوش بگذرونم. ولی انگار مثل یه وظیفه آدم باید بره شاید وظیفه ای در قبال دل خودش.
۱۳۸۴ فروردین ۲۰, شنبه
۱۳۸۴ فروردین ۱۷, چهارشنبه
۱۳۸۳ اسفند ۲۹, شنبه
اونقدر در صدد ترکی یادگرفتن "اجق وجق" حرف میزنم که الان هم دارم قاطی پاطی مینویسم. ما همدانیها و شاید جاهای دیگه ای هم باشن رسم داریم وعده ی غذای قبل از سال تحویل رو سبزی پلو ماهی می خوریم ولی اینجا این رسم رو ندارن و من نگران ناقص تحویل شدن سال برای خودم هستم.
۱۳۸۳ اسفند ۱۶, یکشنبه
۱۳۸۳ اسفند ۱۵, شنبه
- تازگی ها افراد مسلحی پیدا شدن که خارجی ها رو تهدید میکنن و می چاپن، نمونه اش:استادای دانشکده "ام بی ای" یه سری دوره ی مدیریتی برای مدیران "های تک" گذاشته و استادای کار درست خارجی میارن، یکی از این استادای فکرکنم آلمانی که رفته بوده کرج داشته از بازدید یک شرکتی برمیگشته ، تو راه جلوی راننده اش رو میگیرن و به اسم مواد مخدر میگردن و کل وسایل و یوروهاش رو میچاپن. همین استاد بیچار روز قبلش کلی از این تهران مدرن تعریف و تمجید کرده بوده غافل از اینکه اینجا ایرانه و کارامدترین اصل، اصل عدم قطعیته.
۱۳۸۳ بهمن ۲۸, چهارشنبه
بالاخره بعد از 2 هفته دوندگی دیروز ثبت نام کردم. و از دست بعضی اساتید ببخشید عقده ای روانی شدم. "مصوبات جلسات ما تغییر ناپذیر است حتا اگر خلاف آن ثابت شده باشد به خصوص اگر استادی بهتر از من، ثابت کرده باشد و بخواهد به دانشجو کمک کند".
اینقدر که از ثبت نام خسته شدم بعد از امتحانام خسته نبودم. می خوایم یه چند روزی فرار کنیم اگه خدا بخواد.
این چند روز کلی با فرانک از دیدگاه روانشناسان رفتار عجیب اساتید گرام را تحلیل کردیم و به نتایج جالبی هم رسیدیم.
دیگه اینکه اینترنت ایران هم شده مثل تلویزیونش و هیچ چیز جذابی توش پیدا نمی شه.
برای "تیک هوم" شبکه عصبی دنبال مطلب بودیم، گفتیم اول تو مطالب فارسی بگردیم اگه نشد "اوریجینالش" ش رو پیدا کنیم. چند تا پایان نامه تو دانشگاه الزهرا پیدا کردیم با عنوانهای کاملا مربوط. با اعتماد به "آی تی" خوشحال، پاشدیم رفتیم تا الزهرا دنبالشون، دیدیم پایان نامه ها رو از سال هشتادو یک به عقب نگه نمی داشتن و گفتن که دانشجوهایی هم به اون اسمی که ما دیده بودیم تو اینترنت ندارند. در واقع از وجود او "پیج"ی که ما پیدا کرده بودیم رو سایت دانشگاه خبر نداشتن. خلاصه اینکه تو سیستم اینجا همیشه اعتمادی به جواب دادن "آی تی" و فامیلاش نیست.
۱۳۸۳ بهمن ۲۰, سهشنبه
۱۳۸۳ دی ۲۷, یکشنبه
۱۳۸۳ دی ۲۳, چهارشنبه
۱۳۸۳ دی ۱۹, شنبه
۱۳۸۳ دی ۷, دوشنبه
۱۳۸۳ دی ۵, شنبه
-- جمعه ی پیش جشن تولد "موسسه مادران امروز" بود در سینما کانون. 6 ساله شده.
--این لاستیک زودپزمون یه خورده داغون شده و من از اونجایی که همدانیم دورش نمی اندازم چون نمی دونم از کجا باید نوش رو بخرم. خلاصه ما رو هی به شدت میترسونه و هواش یهو میزنه بیرون. منم دیروز بعد از واقعه 4ام یا 5امش بالاخره لاستیکش دو انداختم دور. (اینو نوشتم چون هر دفعه به طرز وحشتناکی میترسیم.)
۱۳۸۳ آذر ۲, دوشنبه
۱۳۸۳ آبان ۳۰, شنبه
۱۳۸۳ آبان ۲۰, چهارشنبه
۱۳۸۳ آبان ۸, جمعه
۱۳۸۳ آبان ۱, جمعه
۱۳۸۳ مهر ۲۱, سهشنبه
۱۳۸۳ مهر ۲۰, دوشنبه
۱۳۸۳ مهر ۱۴, سهشنبه
تازه مي فهمم جايي که فرضش اينه که مردم مجرمن مگر اينکه خلافش ثابت بشه يعني چي؟ يعني وقتي مهر خر.ج رو گذرنامه ي مهدي خورده اون حتما از کشور که خارج شد، برنمي گرده مگر اينکه برگرده و خودش رو به اونها معرفي کنه و اين با يک دفعه ثابت نمي شه چون در هر لحظه فطرت خلافکاري مهدي ممکن طغيان کنه و بي توجه به آنچه که در ايران داره برنگرده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اين وسط هم حرف و قول تو مهم نيست و تو به عنوان يک انسان ارزشت کمتر از کاغذهاست. چون کاغذها حجت اونها هستن و تو بالفطره دروغگويي!
اينه دنياي ماهايي که به روح و مقام بزرگوار انسان در مقابل بقيه ي مخلوقات اعتقاد داريم.
۱۳۸۳ مهر ۸, چهارشنبه
۱۳۸۳ مهر ۵, یکشنبه
۱۳۸۳ شهریور ۲۶, پنجشنبه
۱۳۸۳ شهریور ۲۵, چهارشنبه
۱۳۸۳ شهریور ۶, جمعه
۱۳۸۳ مرداد ۲۳, جمعه
۱۳۸۳ مرداد ۲۰, سهشنبه
امروز با مینا رفتیم یه استخر خیلی باحال . همه خانوادگی می اومدن یعنی سانس زنونه مردونه اش یکی بود فقط آقایون درشون با خانوما فرق داشت. روباز بود و ملت هم مشغول صرف ویتامین آفتاب. من و مینا هم از استخر خالی استفاده ی لازم را نمودیم. البته سونا و جکوزی هم فراهم .. و به شدت رفتن به اونجا دست کم برای بازدید به همگان توصیه می شود. استخر منظر دات کام( آخر نیایش)
۱۳۸۳ مرداد ۱۲, دوشنبه
۱۳۸۳ مرداد ۸, پنجشنبه
واقعا من نمیدونم چرا خط تلفن ما باید نصف خطهای دیگه پهنای باند داشته باشه(26k) خیلی زیر دیش نشستیم که تلفنمون هم نصفش میکنه!!!!
دیشب یکی از دوستای مهدی اینجا مهمونمون بود که 7-8 سال بود همدیگر رو ندیده بودن من که لذت بردم مهدی هم البته! ولی من نمیدونم نسبت به دوستای قدیم خودم اینقدر احساس ندارم و شاید هم انقدر از هم دور شدیم که تصور دوباره دیدنشون در ذهنم نمی گنجه.
۱۳۸۳ تیر ۲۹, دوشنبه
این وبلاگ خورشید خانوم خیلی جالبه. من هر دفعه می خونم باز کف میکنم که چه قدر راحت مینویسه. من خودم کلا آدم خود سانسوری هستم چه برسه دیگه به وبلاگم.
هفته ی عجیب غریبی بود که رفت. کلا احساس میکنم تابستون متفاوت و غیرقابل پیش بینی رو داریم. اتفاقای زیادی ممکنه بیفته. و میتونه همه چی بی سروصدا و هیچ هیجانی بگذره که امیدوارم اینطور نشه و تغییرات زیادی به وجود بیاد.
نمی دونم چرا هیچ کس کلاس خونه داری نمی ذاره یا یک نرم افزار مدیریت خانه مثل MS peoject تولید نمیکنه. یه چیزی مثل Home Project حالا در حد تئوری یکی بگه چه طوری میشه یه آدمِ مرتب بود و همیشه غذای حاضر، خونه مرتب، لباس های شسته و اتو شده و... با کمترین هزینه زمانی داشت. به هرحال من از هر پیشنهاد تکنولوژیک استقبال میکنم.
۱۳۸۳ تیر ۱۱, پنجشنبه
امروز یک کتاب خوندم از گیتا گرکانی به اسم "هیچ کس توی آیینه نیست" ناشرش نوروز هنر یه مجموعه داستان کوتاه بود دو سه تاش به طور جدی خنده دار بود ولی خیلی گیر داده بود به اینکه آدما از یک سری کارهای تکراری زندگی مثل مهمونی رفتن، مهمونی دادن، شفاف نبودن و ادای رضایت درآوردن و ... که خسته می شن یه خورده دیوونه می شن. شایدم خودکشی کنن. خیلی ساده و حتی در یکی دو صحنه توضیح داده بود. راجع به مردن هم یه جاهایی توصیف کرده بود که انگار یکی قشنگ براش تعریف کرده. نمی دونم ولی به نظرم هنر صحنه سازیش جالب بود.
۱۳۸۳ تیر ۱۰, چهارشنبه
۱۳۸۳ تیر ۹, سهشنبه
- نمی دونم این معلم ورزشا چرا فکر میکنن آدم فقط در زندگیش کارش ورزشه. البته فکر کنم طبق معمول در مورد خانمهاست.
- این جناب ابطحی واقعا مرد تازه ای در تاریخ دولتی های ایرانه. اورکات رو هم جدی میگیره.
۱۳۸۳ خرداد ۳۰, شنبه
۱۳۸۳ خرداد ۲۶, سهشنبه
۱۳۸۳ خرداد ۲۵, دوشنبه
۱۳۸۳ خرداد ۲۴, یکشنبه
اینکه من در مورد یک موضوع یک سری افکار و عقاید دارم، سالها با اونا زندگی کردم حالا دوباره با اون موضوع درگیر میشم حالا دیگه شاید به خاطر شکل ناقصی که ذهنم در موردش گرفته به راحتی نتونم شکلش رو عوض و بهتر بکنم.
شاید بهتر باشه آدم از اول اساسی برخورد کنه و یه شکل خوب رو از اول متصور بشه و دربیاره.
به نظرم بعضیها از ابتدای زندگی خودساختشون تا حد نه چندان عمیقی می پردازن و BFS می رن جلو ولی بعضی دیگه DFS (جستجوی عمق اول) برخورد می کنن و با اولین برخورد با هر چی تا عمقش می رن و این شاید خیلی طول بکشه تا به یه جاهایی رو شناخت و بهش رسید.
ولی طبق اصل trade off ترکیبش جواب بهتری میده. به شرطی که توانایی abstract نگاه کردن رو داشته باشی و بتونه نودها و برگها رو دسته بندی کنی و اولویت بدی.
۱۳۸۳ خرداد ۱۶, شنبه
۱۳۸۳ خرداد ۱۱, دوشنبه
هميشه چيزی برای فکر کردن و نگران بودن و آرامش نداشتن وجود داره
کنار لحظه های شاد سبز
قطره ی غمی چکيد ز ابر اضطراب
اضطراب رفتن همین زمان رنگ
دقيقه های سبز وزرد
آبی صاف صاف
و غرق دوباره در موجهای خاکستری
دوباره زودِ زود
دوباره لرز و ترس
دوباره ديدن يک جسد
زير معبری آهنين
اين کجاست؟ فضای چند بعدی سرزمين عشق؟
سرزمين تو ای توسل بزرگ؟
سرزمين تو ای انتظار محض؟
من فقط نشسته ام نظاره گر
۱۳۸۳ خرداد ۱۰, یکشنبه
اين دکتر رحيمي تبار فيزيک نمي دونم چرا از خودش اينقدر مايه گذاشته و شايعه پراکني ميکنه با اعلام تعيين بازه زماني فعلا که ميگه تا 10 روز آينده مياد. البته رئيس زلزله... گفت که اين لرزه ها ربطي به گسل تهران نداره گسلها مي تونن همديگر رو تحريک کنن ولي اين گسل بلده به نظر نمياد بتونه گسل تهران رو فعال کنه.
به هر حال ما 2 شبه زير ميز مي خوابيم.






