Saturday, June 06, 2009

هاله نور- قدرت برتر منطقه- مدیریت جهان- "بگم بگم-- میگما- موافقید در مورد یک خانم صحبت کنیم؟" انکار هاله نور! - دکتر کردان- ادامه ی حمایت از دکتر کردان!- مدرک دکترا کاغذ پاره است!- اعتبار ایران در جهان- مشایی- احمدی نژاد به عنوان پیامبر بعدی-
کمک! کسی از طرفدارهای احمدی نژاد کمک کنه من خوب فک کنم. شاید دوران انتخابات زمانی باشه که بشه جواب برخی از این سوال ها رو یافت. به راستی حامیان احمدی نژاد، توجیهی برای مسائل بالا دارند؟ بالاخره باید به خودشون فشار بیارن و رفتار قهرمان خودشون رو توجیه کنند.

جدی اگر آقای احمدی نژاد حرف حسابی در مورد هاشمی رفسنجانی، ناطق نوری، فراهانی، و سایر افرادی که نام برد داشت، آیا باید در جلسه مناظره میگفت؟ مگر 4 سال فرصت نداشت که افشاگری کند.
طرفدار آقای احمدی نژاد! در جامعه ی ما خفقانی وجود داشت و دارد که نمیتوان از بعضی از بزرگان انتقاد کرد، این خفقان و عقده باعث شد که وقتی اقای احمدی نژاد به راحتی هتک حرمت کرد در جلسه، شماها واقعا (؟) برایش سوت زدید. به راستی اگر هم انتقاد، و یا اتهامی در مورد کسی وارد است، میتوان اخلاق را زیر پا گذاشت؟!
بهرحال من فکر میکنم، اقای احمدی نژاد از سر زرنگی از این عقده ی ملت در حال بهره کشی است. توسل ایشان به کلمه افشاگری، بهره برداری از کلمه ی هاشمی! همه استراتژی ایشان را نشان میدهد. ایشان نشان داد برای رسیدن به اهداف خود، به اخلاق پایبند نیست.


مناظره احمدی نژاد با موسوی بیشتر برای من درس بود تا مناظره. مستقل از محتوای مناظره هر دو نفر، شخصیت دو طرف را بیرون ریخت. بارها فکر کرده ام که اخلاق برتر از مذهب هست، دقیق هم نمیدانم که آیا پایه تئوریک دارد این حرفم یا نه. ولی انسان با اخلاق بی مذهب (میشود؟!) را بیشتر میپسندم تا مذهبی بی اخلاق را.

هر چه قدر هم طرفداران احمدی نژاد بخواهند به هر نحوی هوی و جار و جنجال بپا کنند که احمدی نژاد برنده مطلق (!؟) (سجده واجبه!!) مناظره شد، ولی عقل سلیم و چشم سالم و انسان فرهنگ دوست اصلا چنین رایی نمیدهد. از پس از مناظره همیشه به این فکر میکنم که میخوام با یک هوادار احمدی نژاد بافرهنگ صحبت کنم تا شاید مرا آرام کند. اخر من نه تنها به احمدی نژاد رای نخواهم داد، بلکه از بابت هتک حرمتهای این شخص و در مقابل 50 میلیون تماشاگر مناظره شاکی هستم. احساس کوچکی میکنم از داشتن چنین رئیس جمهوری در چهارسال گذشته.

ولی، از طرفی دموکراسی یعنی همین. یعنی قبول کنی که اکثریت ممکن است آنگونه که تو درست میپنداری نباشند! حتا به ضداخلاق رای دهند و خوشحال باشند. و تو چه اندازه باید در عذاب باشی در زیستن با کسانی که به راحتی بنده شناس میشوند و قضاوت میکنند و حکم را صادر میکنند.


از جناح راست و اصولگرایان، من خیلی حسی از تعدادی از آقایان خوشم میاید. مثلا از لاریجانی و حداد عادل خوشم میاید. یعنی همیشه فکر میکنم که انسانهای فرهیخته ای هستند که ممکن است سلیقه شان با مذاق بعضیها خوش نیاید. همانند یک شخص ساده و مثبت اندیش در فکر اینم که آیا این دو نفر از حمایت احمدی نژاد اذیت نمیشوند؟
بگذریم. رای من موسوی شد. ذهن توجیه خواه من میگوید که چرا در پست قبلی کمی کروبی بودی؟ مگر برنامه هایش را بهتر ندیدی از موسوی؟! و ذهن توجیه گر من جواب میدهد:
تئوریهای سازمان دهی همیشه در معرض این سوال هستند که مدیر مهم است یا برنامه و هدف؟ یعنی داشتن برنامه ی مهم و هدف عالی مهم است، یا داشتن یک مدیر توانا و لایق؟ و جوابی که خود من به تجربه به آن رسیدم و با آن زندگی میکنم این است که تعیین مشخص برنامه و یا هدف خیلی مهم نیست، اگر شخص لایق و توانایی بیابی هدف مبهم درون ذهنت را کاملا شکل میدهد و اجرا میکند. بر اساس این توجیه، اقای کروبی در عین داشتن برنامه های مشخص (و اخیرا کمی غلو شده از دید من- مثل تعیین مدیران دانشگاه ها توسط دانشجویان!!!) از نظر شخصیتی به توانایی و لیاقت موسوی نیستند.








Friday, June 05, 2009

سلام مهدی رایش عوض شده و بزودی اعترافاتش رو اینجا مینویسه.

Tuesday, June 02, 2009

کمی انتخابات ریاست جمهوری

من چند وقتیست که در هروله ی رای به یکی از دو اصلاح طلب هستم و هنوز به جمع بندی نرسیدم که موسوی و یا کروبی. کروبی از این منظر برایم جذاب شده است اخیرا که این مرد واقعا برنامه دارد و خیلی حرفه ای (از دید من) وارد صحنه شده: از درون یک حزب، با کار حزبی، با برنامه هایی که اعضای حزبش پیشنهاد داده اند، حضور مداوم در 10-15 سال اخیر.
واقعا فکر میکنم اینکه شیخ اصلاحات همه ی مردان اصلاحات را میشناسد، و با همه میتواند تعامل داشته باشد، و به راحتی نظام نمیتواند این شیخ را ندید بگیرد، برگ برنده ای بس بزرگ است.
اما موسوی عزیز. رای خوبی جمع کرده است، ولی من هنوز در جمع بندی ام به موسوی نرسیده ام. چرا که مثل کروبی مشخص، روشن، عملگرا نیست. از موسوی من فقط اعتراض و انتقاد شنیده ام و برنامه های کلی برای اصلاحات.
فیلم کروبی، پر محتوا و ناشی (حتا از دید من که منتقد فیلم هم نیستم) بود. افخمی میتوانست، قطعا میتوانست بهتر ارائه کند. محتوای فیلم از بسیار غنی تر از شکل بیان محتوا بود. من در حسرت ماندم از صحنه هایی که میتوانست افخمی در فیلم بگذارد مثلا از لینکهایی که میتوانست به دادگاه کرباسچی بزند

مهدی



Saturday, May 30, 2009

اندر فرهنگستان آقا رضا:
خاک انداز: لودر، گریدر و هر ماشینی که خاک از زمین میکند و بلند میکند
نور انداز: چراغ قوه!

Thursday, May 28, 2009

سلام
مامانی: رضا بیا از خدا تشکر کنیم که برامون خوراکی ساخته.
رضا: مامانی قارچ ها رو خدا ساخته؟ پس کی میکنه از زمین؟

محض سرعت در پست گذاشتن

Sunday, January 04, 2009

سکانس اول
رضا: بابایی امام حسین رو کی کشته؟
من: یزید کشته.
رضا: یعنی امام حسین شهید شده؟
من با تعجب اینکه کلمه شهید رو از کجا یاد گرفته: بله شهید شده.
رضا: یزید رو کی کشته؟
من: هان؟! مممم نمیدونم. صب کن فک کنم.
رضا هم اصرار و اصرار و گریه که یزید رو کی کشته.
....
بعد از تماسهای متعدد به جاهای مختلف و کشف جواب
من: یه نفر به اسم مختار، یزید رو کشته.
رضا: بابایی مختار رو کی کشته؟
من: ؟!؟!؟ چی؟ نمیدونم. نه نه مختار خودش پیر شده، بعدش هم مرده. (مثلا الکی)
رضا: چرا پیر شده؟
من: خب همه پیر میشن.
رضا: نه همه پیر نشن.
----------
سکانس دوم
رضا: اینا دارن چیکار میکنن.
من: دارن عذاداری میکنن برای امام حسین.
رضا: یعنی برای امام حسین ناراحت هستن؟
من: اره
رضا: پس چرا دارن شعر میخونن همه با هم!!

Sunday, December 21, 2008

هر کجا هستم باشم
روی هر نقطه از این خاک زمین
اما آنچه مرا در همان لحظه خوردن به زمین می شورد
وسعت رویش دستانی است که
نقطه اتصال تن خاکی من است
با همه آبی آن گنبد کبود
وتمام دلخوشی ام
دست پرشور دعای مادرم است.
کاش این بار که گفت دلم از تنهایی تنگ است
(در گوش گل بنفشه اش)
بگشایم همه پنجره های رو به خورشیدم را.
کاش می شد هر وقت که شنیدم بدنم یا که دلم می رنجد
با گفتن یک قصه مهر
مثل وقتی که رضا می خوابد
با خیال خوش بز زنگوله به پا
دردها را می شستم